یکتایکتا، تا این لحظه: 4 سال و 4 ماه و 21 روز سن داره

عشق یکتای ما

عسلويه پاييز ٩٦

ميلاد حضرت محمد(ص) و سالگرد ازدواج مامان و بابايي بود كه خونه مامان اينا بوديم و كلي مهمون از داراب داشتيم كه دايي زنگ زد و دعوتمون كرد عسلويه . چهارشنبه تا جمعه اونجا بوديم . هوا عالي بود و كلي به هرسه تامون خوش گذشت اولين باري بود كه قايق سوار شدي اولش يكم ترسيدي ولي بعد دوست دلشتي و به زور پياده شدي توي مراسم جشن بچه ها رو با باباها دعوت كردن مسابقه خوانندگي . بايا مهرداد هم خيلي خوب خوند و يه جايزه براي شما گرفت اينم عروسك جايزه...
23 آذر 1396

روزهاي خوبه بودن الهه جون

از اول مهر امسال اقا فرزاد برگشت شيراز و الهه و فرزاد يه خونه تو خيابون اقايي گرفتن و ما از اين جهت خيلي خيلي خوشحاليم. بودن الهه و فرزاد اگه بيشتر از بودن مامان اينا خوشحالمون نكرده باشه كمتر هم نيست. اكثر روزها با اونا هستيم يا ما ميريم خونشون يا اونا ميان خونمون . چقدر از اينكه همه پيشمون هستن خوشحاليم تو هم كه حسابي با الهه خوش ميگذروني . حسابي بهش وابسته شدي هرچي باهم هستيم شما بايد تو ماشين اونا باشي. خيلي تحت تاثير هستي و كلي از الهه چيزاي خوب ياد ميگيري . ز حركت سبد هنر جديد يكتا كه از الهه جون ياد گرفته انشالله كه هميشه شاد و سرحال و موفق باشن . هرجا كه هستن...
8 آذر 1396

٩٦/٩/٦

از پاييز مهرش براي تو برگ ريزانش براي من دخترم تو بخند تا تمام فصلها برايمان بهار شود عجب بوسه دلچسبي ١٣٩٦/٩/٦ تعطيل اغاز امامت امام زمان (عج) تفريح سه نفره هواي عالي پاييزي ، نم بارون شيراز . قلات...
8 آذر 1396
1