یکتایکتا، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 3 روز سن داره

عشق یکتای ما

عکس های جدید اتلیه

آرزو می کنم دنیایت به زیبایی تمام آرزوهایت باشد  آرزو می کنم عشق رو با یه مرد واقعی تجربه کنی  مرد رویاهات مرد باشه مثل پدرت ارزو میکنم خوشبخت بشی  خوشبخت بمونی  و قدر خوشبختی رو خوب بدونی ...
1 آذر 1397

روز کودک 97

دخترکم  مخاطب تمام مادرانه هایم ، مادر بودن برای تو چه لذتی دارد . این بزرگ شدن و شیرین بودنت برایم همه چیز است جگر گوشه ام  کمی ارام تر بزرگ شو ........ ارام تر  بگذار بیشتر بویت را استشمام کنم بیشتر در اغوشم بفشارمت  بیشتر ببوسمت بیشتر نگاهت کنم و عاشقی کنم بگذار در هوای نفس هایت بیشتر غرق شوم  مادرانه هایم برای تو فقط برای تو تا همیشه این عکس های زیبا کاره خاله نیلوفر هستن.  جشن روز کودک امسال رو مامان جون و بابایی خونه الهه جون گرفتن برات جشن دوم رو داراب اقاجون تو خونشون زحمت کشیدن کیک هم مامانی خودش درست کرده...
1 آذر 1397

روزهای خوب و خوش در شهریور 97

اخرای شهریور اقاجون و عمه اینا اومدن شیراز و روزها رو کلی با اونا خوش گذروندیم .  رستوران خوشا شیراز همه مهمون اقاجون بودیم  تولد الهه جون  تولد بابایی اینجا هم قران انداختن گردن سهیلا جون تا ایشالله نی نی سالم و سلامتی بدنیا بیاره  اینم اخر تابستون و تولد خاله نیلوی مهربون و دوست داشتنی    ...
1 آذر 1397

سفر به اصفهان و محلات

اواخر مرداد ماه بابا یه سفر خوب رو برامون تدارک دید . سفر به دهکده توریستی محلات من و یکتا و بابا مهرداد با ماشین خودمون و بابایی مامان جون و نیلو هم با ماشین خودشون راهی سفر شدیم. البته دو سه رو قبلش رفتیم اصفهان و چندروزی حسابی اصفهان گشتیم . بعدشم رفتیم محلات سه روز اونجا بودیم و عموخسرو اینا هم خودشونو به ما رسوندن و خوشی سفرمون رو چند برابر کردن .  بعد از محلات از هم جداشدیم و ما به خاطر کار بابا مهرداد رفتیم تهران و مامان اینا برگشتن شیراز  مرسی از بابایی بابت این سفر خوب و عالی  اصفهان میدان امام وقتی که دخترم خسته میشه و به اغوش بابا پناه میبره اکواریوم اصفهان ش...
1 آذر 1397

هفتمین سالگرد ازدواج من و بابا مهرداد

مهرداد عزیزم  همدم و یار همیشگیم در زندگی  هجدهم تیرماه یاداور رویایی ترین روز زندگیمان، روز یکی شدن و یکی ماندنمان است .  وجود نازنین تو و میوه زندگیمان تنها بهانه من برای زندگی است.  در این هفت سالی که باهم زیر یک سقفیم روزها و روزها گذشته چه تلخ و چه شیرین، معبود را شاکرم که در تلخیها کنارم بودی و شادیها را به کامم شیرین تر کردی .  عاشقانه دوستت دارم فرزانه ...
2 مرداد 1397

سفر کیش سفری رویایی

بعد از اینکه مامان اینا برنامه سفرشون به ترکیه اوکی شد و بلیط گرفتن به اصرار مامان بابا به خاطر تنهاییهای تو به پیشنهاد و کمک بابا قرار شد که ماهم چند روزی که تنها هستیم رو بریم کیش تا نبود مامان اینا رو کمتر حس کنی .  بابا مهرداد هم برامون سنگ تموم گذاشت هتل ترنج و ارم کیش رو گرفت. سفرمون بسیار بسیار عالی بود با این که وسط تابستون بود و هوای کیش هم گرم بود ولی به شما خیلی خوش گذشت. مخصوصا هتل ترنج تجربه خیلی خوبی برات بود .  یه روز هم  من و شما رفتیم پارک ابی که بنظرم هیچ روزی توی زندگیت این قدر بهت خوش نگذشته بود به حدی که حتی بعد از برگشتمون به هتل توی خواب گریه میکردی که چرا نموندیم توی پارک ابی .  خلاصه که س...
2 مرداد 1397

خداحافظی با پستانک

عزیز مادر  میخوام امروز امروز برات از یکی از سخت ترین مرحله های نوزادیت بگم . خداحافظی با پستونک  وقتی بدنیا اومدی هم خودم هم مامان و  تلاش زیادی کردیم تا تو پستونک دهنی بخوری که البته خیلی نتیجه ای نداشت میدونی دخترم چون من باید میرفتم سر کار و تو هم شیشه نمیخوردی برات بهتر بود که پستونک دهنی داشته باشی.  بعد از این که مدل های مختلفش رو خریدم و شما هم نخوردی سفر کیشمون با امین اینا توی سه ماهگیت پیش اومد و اونجا برات این مدل چیکو رو خریدم که شاید دوست داشته باشی.  وقتی من و بابا مهرداد رفتیم پاراسل و تو هم پیش فهیمه جون موندی ، چون اونجا ما خیلی معطل شدیم و تو هم غیر از شیر من چیزی نمیخوردی فهیمه جون بهت...
14 تير 1397